دن آرام
شولوخوف
احمد شاملو
انتشارات نگاه
بزرگترين اثر شولوخوف كه نوشتن آن در حدود 12 سال طول كشيد دن آرام نام دارد.بسياري اين رمان را همانند رمان تولستوي جنگ و صلح ميدانند و عده اي هم هستند كه حتي پا را فراتر گذاشته و اين رمان را برتر از جنگ و صلح ميدانند و ميگويند كمتر از آن چه كه بايد به آن پرداخته شده است . اما هرچه هست شولوخوف حماسه اي بزرگ خلق كرده كه بايد در جاي خود مورد بررسي قرار گيرد و خوانده شود .حماسه اي خواندني و زيبا از زندگاني مردمان زجر كشيده قزاق در كنار رود زيباي دن.در زمانه اي اي كه جنگ جهاني اول آغاز شده و قزاق ها هم بسيج ميشوند و به سمت ميادين جنگ سرازير ميشوند تا هجوم عقايد بلشويك ها و كمونيست ها و جنگ هاي داخلي و خشونت اي كه لحظه برهنه تر ميشود و همه در جلوي چشمانتان رژه ميرود و شما را غرق در لذتي وصف ناپذير ميكند . اين هنر شولوخوف است كه همانند تولستوي تاريخ را با شخصيت ها گره ميزند آن طور كه انگار خواننده و نويسنده همه در تاريخ نقشي دارند مهم و تاثيرگذار .مسلسل به دست كوچه ها را طي ميكنيم و ترس را جرعه جرعه در پشت ديوارهاي خانه حس ميكنيم كه شايد صداي گام هايي كه از دور مي آيد براي گرفتن هست و نيستمان باشد براي پنبه كردن همه رشته هايي كه اين سال ها بافتيم وگرفتن آذوقه اي كه ذره ذره آن را جمع كرديم .در ابتداي داستان همه چيز آرام است .بدبختي اگر هست سختي كار است و نداري اما دنيا آرام است .همه چيز خوب است مثل همه روزهاي عادي كه ميگذرد.تا سرو صداي جنگ نزديك ميشود.همه چيز بهم ميريزد.انگار آسمان به يك باره سياه ميشود .از اين به بعد اين انسان ها كه تا ديروز انسان هايي عادي بودند كه عاشق ميشدند و بر سر هيچ و پوچ با هم ميجنگيدند انسان هاي ديگري ميشوند .انگار دوباره متولد شدند اما اين بار متفاوت .سياه .بدون روح و خسته...جنگ به نيمه ها رسيده است و همه سربازان بريده اند.بلشويك ها با شعارهاي شيرين و گوش نواز چون عدالت و پايان جنگ و برابري در جبهه ها نفوذ ميكنند .حالا جنگ در بيرون مرزها نيست .جنگ جنگ تفكرات ميشود و سپس از بيرون مرزها به داخل كشور كشيده ميشود.سربازاني كه تا ديروز در كنار هم بودند امروز تفنگ ها را روبروي هم گرفتند .سرخ ها و سفيدها .همه پشت خط كشي ها براي مرگ آماده ميشوند.شلوخوف ديوانه وار توصيف ميكند قزاقاني وامانده درميان سرخ و سفيد را .دلشان براي استپ ها و مزارع و روزهاي آرام لك زده اما در دام سياستمداراني افتاده اند كه به كم قانع نيستند و تا زباني كه سرباز دارند دست از جابه جا كردن مهره برنميدارند.ترجمه فوق العاده شاملو احساس بودن در داستان را ده برابر ميكند.اشعار محلي قزاق ها را به گونه اي ترجمه ميكند و وزن ميدهد كه انگار اشعاري ايراني است و اين هنر فوق العاده شاملوي بزرگ است.
شخصيت اصلي داستان پسري به نام گريگوري است /گریگوری شخصیتی شجاع، جنگاور و خستگیناپذیر است که در تمام رویدادهای بزرگ تاریخی زمانش حاضر شدهاست. او هرگز نمیداند به چه روی میجنگد. آیا بر علیه آلمانها میجنگد یا بر علیه بلشویکها؟ در جستجوی عدالت، گاهی با سرخها ارتباط برقرار میکند و گاهی به سراغ سفیدها میرود. (سرخ لقب کمونیستها و سفید عنوان طرفداران امپراتوری است). او عاشق روسیهاست اما از تزار نفرت دارد. او دولتی سوسیالیستی میخواهد به شرطی که مالکیت قزاقها بر زمین را دست نخورده باقی گذارد. تجربیات سیاسی و نظامی گریگوری که به خاطر حوادث و مشکلات جنگ اول جهانی و انقلاب روسیه به دست آورده در پس داستان عشق شورانگیز و غمانگیز وی رنگ میبازند.گريگوري ما را با خود همراه ميكند ...همراه او خسته ميشويم ...دل زده ميشويم ...فكر ميكنيم و ميجنگيم و دست آخر گريه ميكنيم و اشك تمام صورتمان را ميپوشاند...گريگوري را شايد بايد در كنار بسياري از شخصيت هاي بزرگ تاريخ ادبيات همچون راسكولنيكوف پرنس ميشكين آنا كارنين پرنس آندره ژان وال ژان و... قرار داد...شخصيتي كه مار را با خود همراه ميكند ...
واقعا نميتوان براي كتابي به اين زيبايي كه مملو از شخصيت هاي مختلف است خلاصه اي چند خطي نوشت ...فقط در يك جمله ميتوان گفت فوق العاد خواندني و تفكر برانگيز است ...



ميخوام شما رو به يه گردش دعوت كنم !!!گردشي در كتاب خانه كوچيك من !!!براتون از كتاب هايي كه خوندم بنويسم و شما رو به هيجان بيارم كه اين كتاب رو تهيه كنيد و لذت كتاب خوندن رو بچشيد .. توی این وبلاگ همه كتاب هايي كه خوندم رو با شرح كوتاهي مينويسم !كتاب هايي كه هركدومشون قسمتي از زندگي من رو تشكيل ميدند!!!